برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

خدا : بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است .
بنده : خدایا ! خسته ام! نمی توانم .
خدا : بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان .
بنده : خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم …
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد !
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود !
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد …
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری. . . 

آغوشش را در میان پاهای بی رمقش پنهان کرده بود
و با چشمانی گره کرده پر از اشک و بغضی حاکی از درد،ساحل محبت را میپیمود
غم را بغل کرده بود و چنان میفشرد که انگار میخواست،خارهای غم را با دستان غزل بشکند
بوی نگار اندیشه اش را تشنه کرده بود
با چشمهایی پر از سکوت سرد
چهره اش پژمرده و نگران آب شدن شمع محفل خلوت دلش بود
و دلتنگ روزهای شادی و مشترک
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد
عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست.........................
جملاتی زیبا از دکتر علی شریعتی
|
|
|
|
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم ... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد . بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم دعا کردم که خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن . |
|
|
|
دلم به حال چوپان دروغگو میسوزد، بیچاره دوبار بیشتر دروغ نگفت اما رسوا شد ولی ما هنوز صادقترینیم . |
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند،
نه اراده ی دوست نداشتن، نه لیاقت دوست داشته شدن
و نه متانت دوست داشته نشدن، با این حال مدام ادعای
عشق می کنند…
|
|
|
|
غریب است دوست داشتن. هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ |
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم
خفت.
**************************************************
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی
می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه
مرد.
**************************************************
انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است
چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد
**************************************
"تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد
و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد"
**************************************************
"خدایا شهرت منی را که میخواهم باشم قربانی منی را
که: میخواهند باشم نکند *
**************************************************
"زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر
علی شریعتی پرسید :
به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهد لباسی
بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او
خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست"
**************************************************
"انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می
شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند"
**************************************************
"انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی
یک سراسیمگی بلاتکلیف است. (دکتر شریعتی)"
**************************************************
-"خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و
آن خدای است که من دارم و تو نداری.
**************************************************
"هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما
خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم "
***********************************
"خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل
ندادی ، چه دادی؟؟؟
"
****************************
با شیطان هم داستان شدم تا در برابر هیچ آدمی سر
تسلیم فرود نیاورم
**************************************************
هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد
نگرفتم.......